بس که دیوار دلم کوتاه است، هر کسی از کوچه تنهایی من می گذرد، به هوای هوسی هم که شده، سرکی میکشد و می گذرد...
تا حالا هیچوقت بد کسی رو نخواستم، هیچ وقت دعای بد نکردم، هیچوقت نگفتم خدایا! خدایا! از دست این دلم گرفته...
ولی الان، مطمئنم از کسی که دروغ گفت بدم میاد، من نمیشناسمش، نمی دونم کجاست، چی کار می کنه و چه انگیزه ای داشته، ولی به خاطر دروغی که گفته، به خاطر حرفایی که زده که خودش و من و خدای خودش می دونه حقیقت نداشته ازش نمی گذرم و از خدا می خوام که دقیقا همچین بلایی به سرش بیاره...
جناب ایکس که رفتی هر چی دلت خواست به دروغ گفتی، به خدا می سپارمت...
پیش نوشت: بالاخره برگشتم! از جایی که نه به اینترنت دسترسی داشتم نه به موبایل! حتی ایرانسلم هم آنتن نمی داد!
========================
بالاخره تفهیم اتهام شدم.
ای کاش می تونستم متن اتهامات وارده رو بزارم، ولی بهتره خصوصی باشه. بهتره که دادگاهش هم به صورت غیر علنی برپا بشه. بهتره که فرصت دفاع به من داده بشه، بهتره فرصت داده بشه تا خودم رو از ننگ این تهمت و افترا برهانم. از متن اتهاماتی که به من وارد شده، شوکه شدم! من نمی دونم چی اتفاقی افتاده و چی شده دقیقا!
ای کاش همین قدر که تو حرف دیگران رو به سادگی می پذیرفتی، به من هم اعتماد داشتی.
ولی من می خوام حرف بزنم، بدونم چه کسی این آتیش رو به پا کرده و چه هدفی داشته...
به همون خدایی که می پرستی، قسم که من روحم هم خبر نداره.
من فقط فرصتی می خوام که بدونم چه اتفاقی افتاده...
به قول معروف: آن که حسابش پاک است، از حسابرسی چه باک است...
1. چه کسی خائن است؟
1. خیلی سخته!
2. یه چیزی در درونم من گم شده، پیدا شدنش دست من نیست، خیلی سخته تحملش!
3. حس بدی دارم، سردرگم و آشفته هستم، خیلی سخته!
4. هر جا که هستم باشم، فکرم متمرکز نمیشه، خیلی سخته!
5. هر ثانیه مثل یک سال میگذرد، خیلی سخته!
6. حمل این بار برای من غیر ممکنه، خیلی سخته!
7. ضعیف شدم، خیلی ضعیف...

